أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
166
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
و عدم نضج و بسيار بود كه دلالت كند بر ضعف اكثر قوى چنان كه تصرف در مائيت نتوانند كرد يا آنكه چون آب خورند آب منزلق شود و بول رقيق كه بر صفت انزلاق بود در صبيان رداءت آن زياده بود كه در شبان از جهت آنكه بول طبيعى صبيان غليظ مىباشد از جهت كثرت رطوبت مزاج ايشان بخلاف شبان و ابدان ايشان رطب مىباشد و جذب رطوبات زياده مىكند كه ابدان شبان از جهت احتياج ايشان بزيادتى جذاب رطوبات تا تصرف نمو شود و گاهى كه در حميات حاره بول ايشان رقيق شود بدانكه ايشان را بعدى بعيد از حالت طبيعى شده باشد و چون اين حالت در ايشان مستمر گردد دليل شود بر هلاك ايشان مگر آنكه ديگر دلائل صالح در ايشان پديد آيد با ثبات قوت و آن هنگام دليل شود بر حدوث خراج در ايشان خاصة در ناحيه كبد ايشان از جانب تحت و همچنين بود حال كه هرگاه كه بول رقيق دوام پيدا كند در اصحا و استمرار كند ورمى در نواحى كبد ايشان پديد آيد يا از جانبى كه بدان احساس وجع كنند و در بيشتر آن بود كه با وجود بول رقيق احساس وجعى از موضعى كنند خاصة قطن و در گرده كه استعداد ورم در ان بود و اگر احساس بوجعى در عضوى نكنند يا ثقلى بلكه ثقل در جميع اعضا بود دليل بود حدوث جدرى و اورام عام در جميع بدن و بول رقيق در نزد بحران بىتدريج دليل نكس بود و اما بول غليظ در غايت آن هم دلالت مىكند بر اكثر احوال بر عدم نضج و در اقل اوقات بر نضج خلطى در غايت غلظ و اين حالت در منتهاى حميات خلطى بود يا انفجار اورام و اكثر دلائل بول غليظ در امراض حاره بر سر بود و اما در بول رقيق بر سر اول بود از جهت آنكه دلالت مىكند بر هضم فى الجمله از براى افاده قوام در آنچه دلالت بر هضم مىكند و استقلال از قوت بر دفع مرخى بود و همچنين دلالت مىكند بر فساد ماده و كثرت آن و امتناع آن نضجى كه متميز بود رسوب آن دلالت مىكند بر سر و استدلال بر غالب امرين بسبب آنكه راحت از عقب آن بود يا از عقب آن ضعفى پديد آيد و اسلم از بول غليظ در تپها آن بود كه استفراغ شود از ان چيزى بسيار يعنى دفعى كه از بول غليظ بود كثير بود و اما اگر اندكاندك مستفرغ شود دليل ردى بود بر كثرت اخلاط و اما در امراض حاده اگر واقع شود و در عقب آن راحتى نبود دليل بود بر ذوبان و اما اصحا اگر در ايشان بول غليظ دوام پيدا كند و احساس بر وجع كند از نواحى سرد انكسار منذر بود اين حالت او را بحمى و بسيار بود كه بول غليظ در اصحا از فضول مندفعه بود يا انفجار از ماده يا قروحى كه در مسالك بود و اينكه غليظ و رقت هر دو دليل باشند بر عدم نضج از جهت آنكه نضج را اعتدال قوام لازم بود پس نضج غليظ اعتدال بود با رقت به نسبت غلظ و رقت اعتدال بود يا غلظ و بول غليظ و گاه بود كه صافى باشد همچنانكه دانسته شد در بياض بيض و لون صافى گاه بود كه شفيف باشد و گاه بود كه كدر باشد پس فرق ميان غليظ و مشف و ميان رقيق آن بود كه غليظ مشف را هرگاه كه تحريك كنند اجزاى آن مستصغر نمىشود در وقت تموج بلكه در ان موجهاى كبير پديد مىشود و حركت آن بطى بود و وقتى كه زبد كند زبد ان كثير النفاخات بود و بطى الانفقاء و يعنى دير فرو مىنشيند حبابهاى آن و دير شق مىشود و تولد اين بول از مثل بلغمى بود كه آن را هضمى نيكو شده باشد يا حدوث آن از صفرا محى بود اگر لون آن بول مائل بصفره بود و اگر آن را لونى از صفرت نبود دليل باشد بر آنكه در بدن از بلغم زجاجى چيزى بتحليل رفته باشد و كثرت و دوام آن بول دليل بود بر كثرت آن بلغم در بدن و اين بول غليظ دليل باشد بر حدوث صرع و بول رقيق بولى بود كه قبول صبغ بسيار مىكند و صبغ آن گاهى بسبب نضج بود و گاهى از غير نضج بود و اكثر به غير نضج بود از جهت بود از جهت آنكه لازم نضج استوا خواهد بود اما سبب صبغ آن اختلاط مره صفرا بود از جهت آنكه اول فعل انضاج تقويم بود ديگر صبغ بود و صلاحيت نضج در قوام زياده بود كه در لون پس ازينجهت بود كه بول رقيق اصفر بود وقتى كه در مدت مرض دوام داشته باشد و مرض از امراض حاره بود آن دليل ستر بود از جهت آنكه دلالت كند بر فتور قوت هاضمه و هرگاه كه ديده شود بول را در رقت و در ان اختلاف اجزاى صفرت و حمرت بود و دلالت بود بر تعبى كه در بدن واقع شده باشد و اگر بول رقيق بود و در ان اشياى بود مثل نخاله يعنى رسوب او نخالى بود و در شانه علتى نباشد دليل احتراق بلغم بود اما اگر بول غليظ بود و در امراض حاره باشد دليل بود بر كثرت اخلاط او بسيار بود كه دليل ذوبان باشد و آن را چنان توان دانستن كه چون ساعتى آن را بگذارند بسته شود و غليظ گردد و بالجمله كدورت بول از سبب ارضيتى بود كه با آن ريحى آميخته باشد با مائيت و چون آن اجزاى مختلف از ريح و ارضيت و مائيت مجتمع شوند كدورت از ان ميان ظاهر شود و چون از يكديگر منفصل شوند بعضى از بعضى موجب صفا گردد باز بايد كه نظر كنند در احوال ثلاثه يا اربعه غليظ و رقت و اعتدال بود يا مقيم در يك صفت از جهت آنكه بول